
عاشقا عین حبابن!
میدونی حباب یعنی چی؟!
یعنی شفاف ؛ صاف!
انقده نرم و لطیف
که درون و برونشون عین همه!
و جز نفس کشیدن هیچی رو ندارن
فقط اندازه ی خودشون اکسیژن رو
دور یه لایه نازک نامرئی،
که فقط با نور دیده میشه
واسه زنده بودن،
و دوباره تو اکسیژن بالا رفتن،
و مثل یه روح سبک شدن،
اسیر کردن!!
فقط و فقط...
که با یه تلنگر،
حتی میتونه دست یه عاشق برا گرفتنش باشه،
که اگه حتی دستای لبریز از عشقش رو دراز کنه،
تا اونو واسه خودش داشته باشه،
از گرمی دستای لبریز از عشق اون،
تو عشقش،
نیست میشه!!
جلوی چشماش،
برا محبت بی دریغش،
می میره...
یا شایدم
میتونه،
دست یه کوچولوی یه بچه ی شیطون و بازیگوش باشه
که از حسودی می خاد
بترکه،
و دلش میخاد
تموم اسباب بازیا یا حتی عروسکای دنیا مال خودش باشه
و فکر میکنه
یه توپ قلقلیه،
بی رنگ خوشکل گیرش اومده.!!
وقتی میخاد باهاش بازی کنه
و اونو بگیره خب معلومه که
از ناراحتی دق می کنه،
که اسیر ندونم کاریه یه فسقلیه شده
" نیستی اش بهتر از بودنشه"
وقتی جلوی چشمای ورپریده ی اون کوچولو هوا می شه
و میره هوا
فقط اشکای اونه
که میمونه به جا..!!
میدونی چرا حباب گرده؟!
خب برا اینکه
انعطاف پذیره ،
اگه فوتش کنی
تو هوای عشقت!
ولو میشه..
و هی قل میخوره
و هی قل میخوره
تا خودت هر جا که خواستی
ببریش !!
من همونم!
من یه حبابم !!
فقط باید،
فوتم کنی،
برم هوا،
برم به اوج آسمون !!
برم پیش ستاره ها..
برم پیش خدا
پهلو فرشته ها..
فقط تو میتونی،
نذاری،
با ندونم کاریه بعضیآ بترکم
برم هوا..
تو فقط میتونی ،
با
نور
منو
ببینی
یکم بیشتر بهم نگا کن!!
تا بتونی تصویر خودتو،
تو وجودم،
ببینی!!
من یه حبابم!
ولی نه حباب آب زلال،
حباب نور!!
گرد من،
هاله ای عشق،
شور زندگی...
+ نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت
22:24 |