تبليغاتX
شاه پریون
بس که کفش هایم خاک بلعیده اند

به بوی خاک باران خورده حساسیت دارند

نه فقط آدم ها

برگ های پرتقال نیز

 آب مانده پشت سد

 طعم لجن

و بوی زوخم ماهی را

باور کرده اند

شبی که دستهای کوچکت را بالا بردی

گفتم برای آمدن باران هم دعا کن

گفتی من که چتر ندارم..

راستی

چتر فروش دوره گرد شهر

چند سالی ست که

ماسک می فروشد

ببار باران..

 

 

 

+ نوشته شده توسط پریا در دوشنبه دوازدهم دی 1390 و ساعت 3:35 |
 

پیرترین مداح

همسایه ی حاشیه ها

 

+ نوشته شده توسط پریا در شنبه نوزدهم آذر 1390 و ساعت 1:5 |
بیدار بودم

و تو میدانستی

تمام آن تک ثانیه هایی را که

سه

دو

یک

پشت چراغ قرمز دلت گذراندم

+ نوشته شده توسط پریا در سه شنبه هشتم آذر 1390 و ساعت 11:17 |
بس است دیگر

هر چه گزیدن ها

از تو

نیش

.

.

.

از من

انگشت

.

.

.

بس است دیگر

عجب گفتن ها

 تو

نیش خندی

.

.

.

 من

گوژ پشتی

 

+ نوشته شده توسط پریا در شنبه بیست و یکم آبان 1390 و ساعت 2:8 |
کز کرده ام کنج اتاقم

میان تمام فیش  نوشته های

 سفید ماژیک خورده ام

پتو رو وقتی رو سرم کشیدم

که

نا امید از تو

قطره اشکم جاری شد..

جمعه

حس یک مار در هم تنیده

چقدر به نگاه وحشت زده ات بی اعتنایم

اما تو

چشمان جهیده ات

مکث شده به ..

حتی زبانت به دهان چسبیده

و نمیدانی

من

ساعت ها

رنگ چشم های تو را نوشخوار کرده ام..

 

 

+ نوشته شده توسط پریا در جمعه سیزدهم آبان 1390 و ساعت 17:33 |
شب

بی خوابی

مرگ یک آرزوی کوچک

نگاه

زل

ساعت ۳:۲۹ بامداد

راستی یخ اگر احساسی شود که دیگر یخ نیست..

 

+ نوشته شده توسط پریا در دوشنبه نهم آبان 1390 و ساعت 13:6 |
تمام نمیدانم هایم

یک شبه باور شد

حتی باور هم

عجیب زل زده به ..

هان!

یک زخم خورده از باور..

 

+ نوشته شده توسط پریا در دوشنبه نهم آبان 1390 و ساعت 12:56 |
یک نفر نیست کاشف احساسم

کاش حنجره ام را بشکافم

عقده ام خالی شود از خفه

کوک باشد

و

سریز شود از خنده..

+ نوشته شده توسط پریا در یکشنبه یکم آبان 1390 و ساعت 13:4 |
تمام این ثانیه ها پاگرد انتظار دری

مدار چرخش نبودنت مردمک چشم تری

مردند تمام این اما شایدها ضابطه ها

به عشق شوق دل خیره سری

+ نوشته شده توسط پریا در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 و ساعت 18:3 |
چند روزی است که فکرم آشفته و مخدوش است

نمی دانم این شوق از دست رفته روی لبهای تو را

چه چیزی و یا کدامین حال دوباره برگرداند

از دو روز پیش تا الان گمان میبردم بخاطر نفرتت از من

همان خاموشی دلهره آور میان حضور منو توست

امروز خودخوری ام رنگ دیگری گرفت..وقتی که گفتی: "تموم شد"!

 

+ نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 14:53 |
.

..

...

نمی دانم

 این همه غل و زنجیر بسته به پای منه یا تو؟

+ نوشته شده توسط پریا در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 و ساعت 14:31 |
فرشته ای دمید عشق

روح من جان گرفت

چشمانم گشوده شد

لبخندی مهربان مرا ربود،

میان گرمایی ناب

 ـ آغوش ـ

+ نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 و ساعت 14:10 |
قصه از خالی دستای تو نیست..

 پشت این دیوار

خم یک کوچه

قصه از سایه بی رنگ یکی ست..

 یک تاخیر

 یک دیر

 یک قدم دورتر از مژگانم

پله ای پایین تر

پایین تر

گوشه متروک دو چشمانم

 پر لب ریز

تازگی احساس من و تو

به گمانم خشکیده

 همین نزدیکی ها

 مات مانده

 هر چه بودن

هرچه هستم ها!

+ نوشته شده توسط پریا در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 و ساعت 21:10 |
اومدم

بی دعوت و پر بهونه

بعد از یک سال..

+ نوشته شده توسط پریا در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 11:59 |
توی گیر و دار این شهر شلوغ

یه دله که نمیدونه نمی دونه

همه چیشو بسته به یه دروغ

تازه ترین های یه دل شلوغ

هر کی به هرکی میشه به یه دروغ

یک عشق نارس و غریزه

داغی و تندی تب بلوغ

گره های کور عاشقی

یه چهره ی دو رو به یه دروغ!

اهالی جهنمی زمین

خرده ریزه های دلشون به یه دروغ!

+ نوشته شده توسط پریا در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 و ساعت 20:30 |
دلم به اندازه ی قلبم کوچک شده است

چشمم به اندازه ی اشکم کوچک شده است

میان دل و چشم فاصله بسیار است لیک

دلم برای دوباره دیدنت لک شده است

+ نوشته شده توسط پریا در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 17:15 |

بوی مریم چه خوش پیچید میان تاریک تن تنهایی ام!

چه صبورانه گوش به تمنایم میکنی!

احساس پاکت سرشارم میسازد از عشق

و دل در تلاطم آغوشت چه مشتاق و متین

ثانیه های خرد سخت را نظاره گر است

می توان آسوده از هر دلزدگی و دل مشغولی با خیال ماه رویت چه فارغ و صبور درددل سرود

و حتی مثل نم نمک باران بهار گریست

دل ، دلِ بی دلی است

و دم سرشار از

عطر آغشته به مریم و تو...

 

+ نوشته شده توسط پریا در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 9:15 |

تاریخ و روز و ساعت

همه رو یکی یکی رد کرد

 وقتی رسید ته خط..

اومد و کنارم نشست

گفتش که خیلی خسته است

سرش با اون همه غم

گذاشت رو دامن من

فکر نمی کرد که من هم مثل خودش دیوونه ام

فکر نمی کرد یه روزی سر به چمن بزاره

اون دونه دونه اشکاش مثل بارون بباره..

 

 

+ نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 11:51 |

عاشقا عین حبابن!

 میدونی حباب یعنی چی؟!

 یعنی شفاف ؛ صاف!

 انقده نرم و لطیف

 که درون و برونشون عین همه!

 و جز نفس کشیدن هیچی رو ندارن

 فقط اندازه ی خودشون اکسیژن رو

دور یه لایه نازک نامرئی،

که فقط با نور دیده میشه

 واسه زنده بودن،

 و دوباره تو اکسیژن بالا رفتن،

 و مثل یه روح سبک شدن،

 اسیر کردن!!

فقط و فقط...

که با یه تلنگر،

 حتی میتونه دست یه عاشق برا گرفتنش باشه،

 که اگه حتی دستای لبریز از عشقش رو دراز کنه،

 تا اونو واسه خودش داشته باشه،

 از گرمی دستای لبریز از عشق اون،

 تو عشقش،

 نیست میشه!!

 جلوی چشماش،

 برا محبت بی دریغش،

 می میره...

یا شایدم

 میتونه،

 دست یه کوچولوی یه بچه ی شیطون و بازیگوش باشه

 که از حسودی می خاد

 بترکه،

و دلش میخاد

 تموم اسباب بازیا یا حتی عروسکای دنیا مال خودش باشه

 و فکر میکنه

 یه توپ قلقلیه،

 بی رنگ خوشکل گیرش اومده.!!

وقتی میخاد باهاش بازی کنه

 و اونو بگیره خب معلومه که

 از ناراحتی دق می کنه،

 که اسیر ندونم کاریه یه فسقلیه شده

" نیستی اش بهتر از بودنشه"

وقتی جلوی چشمای  ورپریده ی اون کوچولو هوا می شه

 و میره هوا

فقط اشکای اونه

 که میمونه به جا..!!

میدونی چرا حباب گرده؟!

خب برا اینکه

 انعطاف پذیره ،

اگه فوتش کنی

 تو هوای عشقت!

 ولو میشه..

 و هی قل میخوره

و هی قل میخوره

 تا خودت هر جا که خواستی

 ببریش !!

من همونم!

 من یه حبابم !!

فقط باید،

 فوتم کنی،

 برم هوا،

 برم به اوج آسمون !!

برم پیش ستاره ها..

برم پیش خدا

پهلو فرشته ها..

فقط تو میتونی،

 نذاری،

 با ندونم کاریه بعضیآ بترکم

برم هوا..

تو فقط میتونی ،

با

 نور

 منو

 ببینی

 یکم بیشتر بهم نگا کن!!

تا بتونی تصویر خودتو،

 تو وجودم،

 ببینی!!

 من یه حبابم!

ولی نه حباب آب زلال،

حباب نور!!

گرد من،

هاله ای عشق،

شور زندگی...

+ نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 22:24 |
ضرب آهنگ دلم گو که شود زنگ

از دوری تو نخواهم که کند بار دگر آهنگ

مطرب عشق!! پوسید تار دلم

بازآ بار دگر بنواز غم!! این چنگ!

+ نوشته شده توسط پریا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 10:23 |
onLoad and onUnload Example